مشتقات " کشتن " و " مردن " !

 

یه تیکه کاموا تو وسایلش پیدا می کنه و تو ذهنش ازش یه مار میسازه ... با کوسن هی میکوبه روی اون تیکه کاموا و هی میگه : " بمُر ! بمُر ! " ( = بمیر )

می پرسم داری چکار می کنی ؟

می گه : " اون ماره رو بمُر کردم ( کُشتم ) حالا داره می مُرّه ( می میره ) !!!

 

candleنوشته شده توسط در یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت نظرات ()

بیست و شیشتم !

 

همیشه دلش می خواد بدونه الان ساعت چنده ... بدونه امروز چند شنبه هست ... بدونه امروز چندم ماهه ...

 

 

از مسعود می پرسم امروز چندمه ؟

نازنینکم می پره میون صحبتمون ، می گه " امروز بیست و شیشتُمه " !!! 

 

 

 

 

candleنوشته شده توسط در یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ | لینک ثابت نظرات ()

این روز های پسرکم

 

پسرکم این روز ها حسابی درگیر درس و مشقه ! یک ماه و نیمه که کلاس قرآن می ره . به غیر از حروفی که تلفظ فارسی و عربی شون با هم تفاوت داره ( ث ، ص ، ح ، ذ ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ع ، غ ) تمام حروف فارسی رو می تونه بخونه . ترکیب حروف با (  َ ) و (  ُ ) رو هم تازه شروع کرده .

توی مهد ، دو روز در هفته کلاس زبان دارن که باهاشون کتاب Tiny Talk کار میشه . و هفته ای یک روز هم کلاس کامپیوتر ، که یک کتاب از سری گاج رو دارن کار میکنن . و جالب اینجاست که چون تمام آموزشهاشون ( بغیر از زبان ) در قالب قصه و سرگرمی هست ، خودش هم نمی دونه که داره اینهمه آموزش می بینه . هروقت از کلاس برمی گرده و ازش می پرسم " امروز تو کلاس چکار کردید ؟ " میگه ما بازی کردیم ، خاله هم برامون قصه گفت !

 

candleنوشته شده توسط در چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩ ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت نظرات ()